ما را در سایت در ستایش زنجموره.... دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 143 تاريخ: شنبه 30 آذر 1398 ساعت: 22:28
ما را در سایت در ستایش زنجموره.... دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 147 تاريخ: شنبه 30 آذر 1398 ساعت: 22:28
ما را در سایت در ستایش زنجموره.... دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 131 تاريخ: شنبه 30 آذر 1398 ساعت: 22:28
ما را در سایت در ستایش زنجموره.... دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 136 تاريخ: شنبه 30 آذر 1398 ساعت: 22:28
من می فهمم حرفت چی ه س...
اما دیگه طعم خیلی چیزها از یادم رفته ...
حتی حداقل چیزهایی که دوست داشتم داشته باشم...
تنها غذا نخوردن...
آروم خوابیدن...
دور از توهین و ناخن های آدم ها بودن...
معمولی بودن...
نمی دونم...
دیگه دوست ندارم باهات گفتگو کنم س...
تو گوشها و سرم صحبت نکن...
لطفا...
در ستایش زنجموره.......ما را در سایت در ستایش زنجموره.... دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 140 تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 16:08
خبر زلزله رو الان گرفتم...
مامان بابا برای امضاها رفته بودند سمت خ و تو خونه ت بودند...
نگفتند هنوز مرکزش کجا بوده و دارم از نگرانی قالب تهی میکنم...
مامان که برای نماز بیدار میشد
چرا جواب نمی ده...
سردرد شدم...
در ستایش زنجموره.......ما را در سایت در ستایش زنجموره.... دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 134 تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 16:08
ما را در سایت در ستایش زنجموره.... دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 138 تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 16:08
داشتم توی همون کوچه ی قدیمی و باریک و تاریک همیشگی ه کابوس هام می دویدم...از ترس پشت سر...
پیچ در پیچ...
صدای نفسهام رو می شنیدم...صدای پاهام...
از این کابوس بیشتر از کابوس های دیگه م وحشت دارم.
چشمهام درد گرفتند...
دیروز که آروم شده بودند فکر کردم دردش افتاده...
باید ببندمشون...
امیدوارم آسیب کمی پیش اومده باشه برای مردم...
در ستایش زنجموره.......ما را در سایت در ستایش زنجموره.... دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 141 تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 16:08
ما را در سایت در ستایش زنجموره.... دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 147 تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 16:08